از صبح غزل گشودم دفتر خود را سرودم این غزل یارب
بنام تو که امیدی به دلها از ازل یارب
قلم بایادتو بنوشت , برکام دلم گردید که شیرین تربود نام تو ازقندوعسل یارب
که عمر ما چو دیواری بود روی گسل یارب
که در نشر همین آثار نمیباشد خلل یارب
امیدوارم که مقبول تو باشد این عمل یارب
ترا در قلب خود دارم نمیلرزد دلم هرگز چه نوری بر دلم تابیده نام تو در این دفتر نماز صبح حیدر خواند و تعقیبش همین گفتار
1399/6/13 – 366